وارد که شدم دادیار داشت تو اتاق بغلی با بچه های دفترش صبحانه می خوردو می شه حدس زد وقتی وارد شدم با چه کم محلی ای جواب سلامم را دادنگفتم ببخشید می دونم صبح خیلی زوده فقط اومدم پیگیر بشم ببینم پرو
صندوقدار کارت را که کشید و فیش را داد دستم با اینکه عجله داشتم اما از آنجا که جهد دارم همیشه فیش های فروشگاه ها را چک کنمطبق عادت همیشگی اقلام و قیمت های توی فیش را (البته اینبار سرسری) چک کردمبا
تو اتوبوس نشسته بود بغل دستمو شروع کرد در مورد عادت های عجیب و غریب و گاهی بد ایرانی ها صحبت کرداون موقع ها که نه گوشی همراهی بود و نه اینترنتی شنیدن چیزهایی که بلد نبودی کلی راه را کوتاه می